علت

-----

هر معلولی ، علتی دارد و هر گاه معلول تغییر کند نشان از تغییر علتش می دهد... حالا که چنین شده، می گردم به دنبال تغییر علتش ... یافتنش سخت است... اصلا شاید علتی نداشته باشد که تغییر کرده باشد....

*

 برای چیزی که می خواهیمش، گاهی باید بشکنیم و خورد شویم؛ وگرنه باید خواسته هایمان را خرد و کوچک کنیم؛  خدا را شکر می کنم از بابت این موضوع هیچگاه خودم را سرزنش نخواهم کرد، خرد شدنم را برای چیزی که می خواستم به عینه دیدم، هرچند به آن نرسیدم....

این جمله را دوست دارم:

ما مکلف به وظیفه ایم نه نتیجه....

*

 اینها را که می نویسم و اگر بخواهم بقیه را بنویسم، می فهمم که کاملا شعوراتم دارد می رود زیر سوال.... دلم کمی برای خودم می سوزد... برای مغز نصفه زنده ی من این مفهومات سخت است، سخت...

/ 1 نظر / 57 بازدید
هدی

دوستت دارم , پریشان شانه می خواهی چکار ؟ ! بچه ی بی ادب رفتی سفر که دلت باز بشه اونوقت می گی که ...! بی خیال ! راستی چند وقت بود نرفته بودی سفر ؟ ! :P :) خوب کردی رفتی ؛ این طوری که تو می مونی خونه هر کی جات بود تا حالا دق کرده بود ! ؛( هر جا هستی خوش باشی خانم خانما . عیدتم مبارک , امشب مارم تو آرزوهای یاسیت یاد کن , فراموش نکنی یه وقت !

Whoops, looks like something went wrong.