امید بزرگ

با نامش

باشه، قبول، کم گذاشتم، کم آوردم... خیلی هم کم آوردم، تقصیر دنیا بود یا خودم؟ یا یه trade offای بین این دو؟؟؟ واقعا نمی دونم... فقط اینکه الان نتیجه اش اصلا خوب نیست، اصلا... سه سال رسما برباد رفت بدون هیچ بازده مفیدی. مخصوصا که این کم آوردن ها پشت سر هم اتفاق بیفتن. ناامیدی پشت ناامیدی...

اما گاهی یه موفقیت کوچولو، یه امید بزرگ تو زندگی محسوب میشه، اونقدر بزرگ که تو رو به موفقیت های بزرگ می رسونه؛ به خصوص که این موفقیت تو اوج نا امیدی نصیبت بشه و همچین هم مفتی گیرت نیومده باشه

خدایا کمی رخصـــــــــــــــــــــت...

 

/ 5 نظر / 18 بازدید
فریبا

مریم جان. عزیزم. اگر مشهد رفتی التماس دعا.

ققنوس

سلام داری یکم بهتر میشی یعنی یکم با امیدتر/خدا کنه یکم تواناییاتو بشناسی دختر باهوشششششششش جهان عرصه ی عبرت آموزی است/شکست اولین گام پیروزی است التماس دعا

زهره

اونقدر مبهم می نویسی که فقط می تونم برات آرزوی موفقیت کنم خدا خیلی مهربونه و مطمئنم که هواتو داره هوای خودت رو داشته باش خنک آن را که او رست از این رنگ و بو زانکه جز این رنگ و بو در دل و جان رنگهاست

ققنوس

سلام/خوبی شما؟/چرا پارتی بازی میکنید؟ فقط واسه دوستاتون پاسخ مینویسن ههههههههههههههههههههههههههه [گریه]

طییه

سلام اول اینکه کجایی؟ خبری ازت نشد؟ دوم اینکه اینجانب طیبه شمسی چهار شنبه هفته اینده اگر خدا بخواهد به همراه دوستم و دو تا از دوستاش مجردی داریم میریم مشهد. یک سفر 5 روزه. بعد از برگشت از مشهد هم اگر باز هم خدا بخواهد 2هفته ای بی خیال درس و مشق می شویم و به ولایت خودمان سفر می کنیم تا با مادر بیمارمان باشیم و دو نوزاد متولد شده به نام های میترا و محمد را از دیدار خودمان شادمان کنیم. اگر دیدمت که هیچ وگرنه حلالموان کن. شاید زنده برنگشتیم[چشمک][نیشخند]