فضل خداوندی

با نامش

نمی دونم کجا و چه وقت بد کردم که حالا باید آخر ماجرا رو اینجوری ببینم. یه چیزی رو کاملا مطمئنم: خوب به خودم بد کردم، اما تو تمام عمری که به یاد دارم، به کسی بد نکردم و بدش رو نخواستم. 
آخ، که هرچی می خوام یکی دیگه رو مقصر بدونم، آخرش هم می رسم به خودم.
آخه مگه می شه به همین راحتی رو کارهای دیگران قضاوت کرد که بخوای اونو مقصر بدونی؟ همیشه اینجور موقعا خودمو می ذارم جای طرفو تصور می کنم اگر خودم بودم چه می کردم. آخرش هم نتیجه اینه که هردومون یه جورایی حق داشتیم. حالا با این اوصاف، می شه از دست کسی ناراحت شد؟ 
چقدر خوبه که بالاخره این ثانیه شمار ساعت، لحظه ها رو می بره جلو و همه چی رو، خودش می گذرونه. اینجوریه که خیلی راحت همه ی چیزهایی که برام جالب نبودن، کم کم کمرنگ می شن و بالاخره از خاطره ام می رن. این گذشتن ساعتها و لحظه ها همیشه برام خوبیها رو نگه داشتند و بدیها رو پاک کردند. حالاست که بدم نمیاد این ساعت دیواری زودتر کار کنه و زمان رو جلو ببره. اینجوری راحتتر میشه با واقعیتها کنار اومد. 

----

فکر کن بعد از کلی خطا و اشتباه، هنوز که هنوزه سیستم خداوندی از کارات error نگرفتند و هنوزه که هنوزه یه result خوب و دقیق داری. چه حالی میده اینجور موقعها. 
هرچند آخرش وقتی کلی نعمت می ریزه دور و برم، بیشتر حس می کنم دارم یه امتحان بزرگ می شم. امتحانی که همیشه با وفور نعمت سراغ آدم میاد. اینکه مواظب باشم غرور نگیرتم. یادم نره اینا رو کی داده بهم ، یه کمک بلاعوض و خلاصه خیلی از فراموشکاریایی که با افزایش لطف خداوندی ممکنه گیر آدم بیاد.

وَإِذَا مَسَّ الإِنسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنبِهِ أَوْ قَاعِدًا أَوْ قَآئِمًا فَلَمَّا کَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ کَأَن لَّمْ یَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَّسَّهُ کَذَلِکَ زُیِّنَ لِلْمُسْرِفِینَ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ ﴿۱۲سوره یونس﴾
و چون انسان را آسیبى رسد ما را به پهلو خوابیده یا نشسته یا ایستاده مى‏خواند و چون گرفتاریش را برطرف کنیم چنان مى‏رود که گویى ما را براى گرفتاریى که به او رسیده نخوانده است این گونه براى اسرافکاران آنچه انجام مى‏دادند زینت داده شده است.

وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعَاء عَرِیضٍ(51 سوره فصلت)
و چون انسان را نعمت بخشیم روى برتابد و خود را کنار کشد و چون آسیبى بدو رسد دست به دعاى فراوان بردارد


به خاطر همین ترجیح می دم بعد همه ی این همه لطف خدا به سجده بیفتم و فقط بگم : "شکراً لله". 


چند تا حرف:

1- هر چی دارم: هذا من فضل ربی
2- هرچی ندارم: الهی رضم به رضائک-تسلیمم لامرک
3- ممنون که برام دعا کردید. دعای خیرتان همیشه بدرقه ی راهمه...همیشه دعاگویتان هستم
4- خودت گفتی خداحافظ؛ تموم شد. نه؟
5- مرا ببخش...

/ 9 نظر / 6 بازدید
محمود

این مطلبی رو گه گذاشتی رو که خوندم مثل این بود که خودم مخاطب اصلی اون هستم انگار حرف های خودم بوده و یاد این موضوع افتادم که من همیشه به نداشته هام و ضعف هام در آینده توجه می کنم و نه برای داشته هام....

حسین

سلام فرمایشتان کاملاً درست است باید الان رییس جمهور خوب انتخاب کنیم اما این خیلی تفکر آرمانی است و ما نمی توانیم دست دست کنیم تا کشورمان به سمت پرتگاه برود. ما هم نمی گوییم میر حسین بهترین فرد ایرانی است که می تواند رییس جمهور شود اما لطفاً شرایط را درک کنید کمی مسامحه در انتخاب میر حسین نیز به معنی رای به احمدی نژاد است چون فرقی نمی کند او با چه تعداد اختلاف آرا برنده شود رای به دیگر کاندیداها هم دور انداختن رای بیش نیست چون احتمال رای آوردن و مقبولیتشان بسیار کم است. پیروز باشید

رویای نیمه تمام

حتما دوست خوبی برای هم می شیم... پس الان دوووووووووووووووووووووووستیم. [ماچ]

حسین

سلام موافقم موفق و پیروز و سربلند باشی

شکلات تلخ

سلام با مطلب:11سئوال دانشجويان دانشگاه تبريز از ميرحسين موسوي...به روزم....

آلباترا

از نظر فکری و اعتقادی خیلی شبیه همیم.[گل] و اما خدا حافظی... کلمه اش را خیلی دوست دارم ولی واقعیتش را....

مریم

منم که شهرهء شهرم به عشق ورزیدن .......... منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم ......... که در طریقت ما کافریست رنجیدن به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات ........ بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست .......... به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن به می پرستی از آن نقش خود زدم برآب ........ که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن به رحمت سر زلف تو واثقم ار نه .......... کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس ...... که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب ....... که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ .......... که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن