آمدنت را فریاد می زنیم...

به نام یکتا پروردگار

 شروع می کنم با نام پروردگار که یکتاست، یگانه است و یکی، واحد. نامش را طولانی کرده ام که ترسم برداشته است انگار باز هم راحت فراموشش کرده ام. می گویم "با نامش"، چون شده است عادتم. چون ننویسم انگار کم دارم ، اما نوشتنش تنهاییم را پر نمی کند چرا که از دل نمی نویسم، دستم روان شده بر نوشتنش.

مدتهاست گم کرده ام راهم را، حرکتم را، زندگیم را... خودم را!!! خودم را... من کجای این دنیای خاکیم؟ کجایش قدم می زنم؟ برای چه قدم می زنم؟ گم کرده، هراسناک است و آنکه گم شده هراسناکتر... و چه وحشتناک که من هردوی اینهایم.

 آاااااای کجایی؟؟؟

آمدنت را صدا می کنند، امروز، دیروز، فردا و فرداها... کجایی؟ اینجا سنگین است نفس کشیدن، می گویند دی اکسید کربن هوا زیاد شده، اما بعید می دانم، اینجا تو نیستی، خدایت نیست که هوا سنگین شده که کمی باران نمی بارد که نفس بکشیم. اینجا همه عین هم شده ایم برای آنکه برویم... کجا؟ هیچ کداممان هم نمی دانیم! بجویمت در کدام کوی و برزن؟ اینجا همه هم را له می کنند، اینجا دوست، دوست را نمی شناسد، اینجا موجودی "دل" تمام شده، اینجا مجروح زیاد است، اینجا مهربانی را زیر بوته ای خار می یابی. اینجا تو نیستی، نشانی از خدایت نیست... اینجا آن آدم سیب نخورده نیست، اینجا همه مدام سیب می خوریم و می رویم پایینتر. سیبش خوشمزه است و اما پایین بیابان. پایین تر ها دیگر نیستی، یاد خدا هم نیست، پایینترها جاذبه قویتر شده راحت و راحتتر می روی پایین. اینجا برای آنکه عقب نمانی باید بدوی، حتی اگر شد پایت را بگذاری روی سر دیگران و بدوی و بپری، اینجا هرکس هوای خودش را خودش دارد. اینجا مسخره می شوی و مسخره می کنی کسی را که سیب نخورد. باید بخوری و همرنگ شوی. اینجا دلها سنگین است....

باز هم بگویم؟ بس نیست برای آمدنت، بس نیست که صبرت لبریز شود و دلت به حالمان بسوزد و بیایی؟ بیا بلکه راحتتر نفس بکشیم... آمدنت را صدا می کنیم :

 العجل ...

----

پ.ن: مدتی رفتم دنبال خودم اما انگار باز هم راه را اشتباه رفتم، دورتر می شوم از خود انگار... وحشتناک است

 

/ 12 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يك دوست تازه

چه سخت است برای مادری که برای ارتباط با فرزندش که قهر کرده به او سختی می دهد تا فرزندش به سویش باز گردد امیدوارم هر چه زودتر با دامانش باز گردیم و خویشتن خویش را بازیابیم خودت کمکمان کن

رضا حق جوي

سلام نمي دونم شايد اسم شما هم براي من آشنا باشه البته اسم مريم كه هميشه آشناست و البته خاكستري رنگي ايست بين سياه و سفيد

یک دوست کوتاه

هر كه دالارام ديد از دلش ارام رفت چشم ندارد قرار هر كه در در اين دام رفت گر به همه عمر خويش با تو برارم دمي حاصل عمر ان دم است باقي ايام رفت

شعر انتظار

سلام دوستمن زیبا بود. لذت بردم من هم به روزم

اگه گفتی؟ :دی

[نیشخند]khoobe yani az khoob ye kam behtar rastesh bar khalafe zahere shadet aslan fekr nemikardam tahe delet in tori bashe [لبخند] ye jorayi harfe dele mano zadi. darket mikonam inja hich chize ghashangi nist khodavanda to khod ziba, jahanat ra chera zesht afaridi [قلب]

طیبه

چرا دیگه نمی نویسی؟ دقیقا دو ماهه!

شوشتری

سلام میلاد خاتم انبیا رو به تو و خانواده ی دوست داشتنیت تبریک میگم. شاد و سربلند باشی مثل همیشه.دوستت دارم.[گل][قلب]

اگه گفتی؟ :دی

[نیشخند]

مهرداد ربی

خانم شکوهی چرا دیگه بروزی رسانی نمی کنین؟‌ استفاده می کنیم از نوشته های شما.

اگه گفتی؟ :دی

اهههههههه جه قدر تار عنکبوت!!!!!!!!!!!!!!!!! [نیشخند]