دانش آموختگی

نمی خوام بگم می فهمم چه حسی داری اما شاید ما همیشه شکلهای مختلف این جور دلتنگی ها رو از تموم شدن یه راهی که بهش دلبسته بودیم و اون به ما عادت کرده بود و ما به اون؛ تجربه کردیم. اما بعضی از این دلتنگی ها خیلی با بقیه فرق داره، یکیش همینیه که تو داری تجربه اش می کنی و حق داری. اما همیشه این دلتنگی های عمیقند که آدمها رو عمیق می کنند. تو 4 سال با کسایی غیر از خانوادت خندیدی، گریه کردی، سفر کردی، درس خوندی و ... خلاصه زندگی کردی. یعنی تو حالا که 4 سال از اولین روز رفتنت می گذره نه تنها عالم تر، بلکه عاشق تر، عاقل تر و بالغ تر شدی. پس بهتره اسم این جشن با شکوهتون فارغ التحصیلی نباشه. آخه مگه میشه آدم به جایی برسه که دیگه چیزی یاد نگیره و دوم اینکه مگه در این 4 سال تو فقط درس خوندی که حالا فقط واسه درس جشن بگیرند. تو دانش آموخته شدی، دانش آموخته ی علم، عشق، عقل و آرزو می کنم این یادگیری در امتداد همه لحظه های زتدگیت قد بکشه.

مریم جان؛ همه ی این حرفها رو بذار به حساب دلی که اونقدر دوستت داره که همیشه یادش می ره چند سالشه و فقط خیرو خوبی و موفقیت برات می خواد.

دانش آموخته ی عزیز؛ 4سال عالم تر، عاشق تر و بالغ تر شدنتون مبارک.

 دعوتنامه اساتید

توضیحات:

1-     این روزها یادآور روزهای فارغ التحصیلی یا به قولی  دانش آموختگیم در سال پیشه.

2-     متن اول نامه ی خواهر عزیزم –هدی- است که در اون تاریخ نوشته شده، اما تازگی ها به دستم رسیده.

3-     متن دوم، دعوتنامه اساتید دانشکده به مراسم هست که توسط خودم نوشته شده.

4-     هندی ها لفظ جالبی دارند؛ به عزیزترین کسانشون لقب "برادر" می دهند... من هم از این سبک استفاده می کنم و بهترین و عزیزترین دوستانم رو "خواهر" لقب می دم.

5-     راستی وبلاگ من مثل اینکه دچار مشکلاتی شده، به خاطر مشکلات اخیر یا مربوط به پرشین بلاگ... خواستم بلاگفا رو امتحان کنم، اما قبل رفتن، کسی می تونه راهنمایی آسونتری بهم بکنه...؟

/ 2 نظر / 14 بازدید
هامون

جساراتا تو قسمت معرفی بلاگت نوشتی : ((دیگران گفتند زیباتر از این هم خواهی یافت، و من این را می دانستم؛ اما این را بهتر می دانستم گلی این چنین و با چنین عطری هرگز نخواهم یافت.)) فکر می کنم این جملات پارادوکس دارن ... بهتر نبود جای همه ی توضیحات می نوشتی : صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت ......... ناز کم کن که در این باغ کسی چون تو شکفت گل بخندید که از راست نرنجیم ولی .......هیچ عاشق سخن تلخ به معشوق نگفت

آلباترا

من یه سال دیگه دارم. ولی همین ترم وسط امتحان فکر کردم که سال دسگه که فارغالتحصیل شم چه قدر دلم تنگ بشه [گریه] توی همین ژرشین بلاگ وقتی یادداشتتو نوشتی اول " خیره پیش نویس" رو بزن . بعد ارسال مطلب. این طوری حتما می فرسته ! (درست نفهمیدم مشکلت چیه ف حدس زدم )