سیاست بی پدر و مادر!

با نامش

بر آن شدم که بنویسم.... بارها کلمات از ذهنم گذشتند که بنویسم، که بگویم؛ اما نشد، کلمات با هم یکی نشدند. هرکدام جدا جدا آمدند بی آنکه در کنار هم قرار بگیرند، بی آنکه بدانند در کنار هم اگر بنشینند همان می شود که باید بشود. درست مثل آدمهای کشورم که به یکباره یادشان رفته با هم بودنشان کارآمد است. درست مثل آنها که دیشب افتاده بودند به جان هم، تا با کوبیدن به سر هم یک جوری جان بگیرند، که طرفدارانشان شاد بشوند، که شب در هر خانه ای به جای آنکه حرف از زندگی باشد، حرمتهای انسانی شکسته شود و بگویند و بشنوند... دیگر دیشب بر آن شدم که بنویسم، که بگویم پس کجاست آن همه ادعاهای انسانی؟ دیشب یک جنگ بود، یک جنگ که نمی دانم چند کشته و زخمی داد و چقدر افسوس خوردم بر این ملت که با این دولت پیش می رود. آن وقت امروز باید بنشینم پای اینترنت و بخوانم رجزخوانی های حامیانشان را که چطور برای هم خط و نشان می کشند. دیشب جنگی دیدم داخلی و وای بر ما که می خواهیم در مقابل دشمنان خارجی بایستیم حالا با این کاندیدا، یا با آن یکی. چه فرقی می کند؟ چه مناظره ای بود دیشب، بیشتر شبیه دعواهای دو کودک بود که برای گرفتن اسباب بازیشان مدام همدیگر را کوچک می کنند. آن یکی بد می گوید از دیگری و دیگری سند نشان می دهد چندین مورد، که چنین است و چنان. هیچ کدام جیغ نکشیدند، بر سر هم فریاد نکردند اما بی حرمتیها بود که بر هم می رفت... از اول ماجرای انتخابات خواستم بنویسم، اما کلمات کمکم نکردند تا اینکه دیشب ... دیشب دیدم که چگونه به پوچی می رود این دولت؛ و ملت را هم با خود می کشاند به گنداب این سیاست بی همه چیز... چرا به ناگاه یادمان رفت همه یمان ایرانی هستیم؟ شروع کردیم به ذلیل کردن خودمان؟!!! که چه؟ به کجا مگر می خواهیم برسیم؟ آن یکی سه ماه شنیده بود، شاید هم چهارسال. اما دم نزده بود، آنوقت برای سه ربع خودش را آماده کرده بود که بگوید و بگوید. دومی هم که گفته بود این سه ماه را، خوب هم گفته بود... خودم شنیدمشان... تهمت پشت تهمت... این یکی بگوید و دیگری هم جوابش را بدهد یا ندهد. آخر ما به کجا می رویم؟ آن یکی دولت قبلی را خراب کند – کاری ندارم حق می گوید یا نمی گوید- مگر دولت های قبلی جدای از این ملت بوده؟ بیشتر احساس پوچی دست می دهد به ملت که ببین چه ها می کرده اند و ما ساده ی ساده شعارمان را می دادیم... دیگری هم بگوید سیاست خارجیمان به قهقرا می رود و ما داریم خوار می شویم پیش غریبه ها.... چرا اندکی نیندیشیدید که مناظره ی دیشبتان، دعواهای انتخاباتیتان دارد خوارمان می کند.... بیایید ببینید گیس و گیس کشی های طرفدارانتان را... آن وقت دم از دشمن خارجی می زنید؟ تو کم می آوری در حرف زدن و مدام کلمه "چیز" را بر زبان می آوری، توی دیگر هم مدام در مقابل سخنان آن دیگری لبخند می زنی آن هم چه لبخندی؟ همان لبخندی را که در میان حامیان صهیونیست ها بر لب داشتی. گویی دشمن واقعیت روبرویت نشسته است. آخر این چه مناظره ایست؟!!! آخر چه کسی گفته اگر دیگری را بکوبی، حرف خودت مورد قبول واقع می شود؟ کجا گفته اند ستادهای انتخاباتی برای طرفداری از نامزدشان شروع کنند به فحاشی و مسخره کردن و تهمت زدن به نامزد دیگر؟ چه کسی گفته همدیگر را بگیرید به باد مسخره و از این طریق شروع کنید به جمع کردن آدم دور خودتان؟ بیشتر یاد جمله پائولو کوئیلو می افتم که می گوید:
 "برای آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم، لازم نیست ثابت کنیم که طریق دیگران نادرست است. کسی که چنین می پندارد، به گامهای خود نیز ایمان ندارد." 

دیگر چه می شود گفت؟ کدامیک آمده بودید برای نشان دادن کارهای آینده یتان برای این ملت بیچاره؟ اینها را هم می شد بعدها صحبت کرد که حرف این یکی دوروزه نیست. شما ظاهرا دعوا نکردید اما این ملت ...افتادند به جان هم، بی حرمتی کردند به هم... که به چه برسند، نمی دانم. 
دیشب نگرانیم یکهو عود کرد که مبادا آدمها دوبدو دشمن شوند به هم، که اگر خواستند به هم سلام کنند، سلامی از سر خشم به هم داشته باشند. که مبادا دیگر یادشان برود انسانیت هم وجود دارد و از یادشان برود که: " سیاست پدر و فرزند نمی شناسد." آخرش آنها هستند که می روند پی کارشان؛ و من و توییم می مانیم که بعد از مدتها احترام و دوستی، به ناگاه دشمن شده ایم، که شاید اگر بی حرمتی نمی کنیم به هم، اما نگاهمان به هم سنگین شده است. خدا نکند آن روز را... کمی به دور از تعصب و استبداد بیجا حمایت کنیم. دلیل بیاوریم و دلیل ها را بشنویم. برای رای دادن و ندادنمان دلائل قانع کننده داشته باشیم. نگذاریم فکرمان را یکسری ... به دست خود بگیرند که اگر چنین شود جز یک عروسک خیمه شب بازی چیز دیگری نیستیم...

/ 6 نظر / 69 بازدید
محمود

مریم خانم حرفتون رو قبول دارم اما این آشفتگی بخاطر ضایع شدن حق، عدم احترام به طرز تفکر و تغییر مسیر آینده کشور و مردمه دعوا بین مردم نیز به این دلیله که فکر می کنند حق رو طرفدارهای مقابل خوردند امروز صحنه با اکراه بلند شدن احمدی نژاد اونهم آخرین نفر برای ورود هاشمی و سلام نکردنش در حرم امام خیلی جالب بود...انگار نه انگار که این مملکت همش از اول یک نظام، حکومت و رهبری داشته.....به کجا داریم میریم؟؟؟؟ در کارگه کوزه گری رفتم دوش دیدم دوهزار کوزه گویا و خموش نا گاه یکی کوزه بر آورد خروش کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

آلباترا

خواندم اومدم مثه خودت کامنت نذاشته رفتم دوباره اومدم کامنت نوشتم پشیمون شدم ارسال نکردم دوباره که مصمم شدم جواب ایراداتتتو به آقای موسوی بدم کامنت هم نوشتم ولی یهمو دیس کانکت شدم! دیگه حوصله ندارم دیگه حوصله ندارم . . .

ناشناس

سلام، نظرتون تقریبا درسته ... ولی انتقاد از دولت قبلی طبیعیه ... بذارید میرحسین برنامه هاشو هم میگه ... (اگه خوب گوش داده باشید، گفتن برای 3 مناظرشون برنامه دارن) یا علی

آلباترا

فکر می کردم واقعا بی طرفی ! ولی با این تیکه ی آخر پاسخت به این آقا و خانم ناشناس فهمیدم که اشتباه کردم.... الان خوشحالم که نظراتمو اینجا ننوشتم!!!!

فاطمه

سلام مریم کلا از دیدن وبلاگت لذت بردم و خوشحال شدم که اینجا می شه حرفهات رو بخونم و این پست آخر عجیب حرف دل بود و حس آنشبم که داشتم می ترسیدم کم کم که نکند شریکی برایش نداشته باشم... و خدا به ما میزان دهد و خدا یاریمان کند و خدا... و خدا ... فدات