قهوه ی تلخ

با نامش

انگار تا وقتی از احساس ننویسی کسی سراغت نمی آید. وقتی از درون ناآرامت ننویسی کسی نمی فهمت آشفتگی روحت را. تا نگویی کسی نمی شنود. انگار این انگارها زیادند که حالا مانده ای تنها... 
همیشه می مانم در قاعده ی این بازی. باید چیزی، کسی، جایی، نوشته ای و شاید خیلی چیزهای دیگر واسطه شوند برای رساندن نجواهای آرام دلت. گویی زبان، خود السن است در بیان...
------------
بارها خواسته ام تمام آهنگ های شیرینی که از گوشه و کنار به گوشم می رسند، به راحتی باور کنم، اما نمی دانم چرا هیچ چیز به اندازه ی آن آرام صدایی که در گوشم نواخته می شود، باورکردنی نیستند. 
------------

سلام ای غروب غریبانه ی دل***سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی***خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای قصه ی عاشقانه ***خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه***خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته***
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من***تو را می سپارم به دل های خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب***تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته***تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد***به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه ی واژه از غم نخشکد***اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من***خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم***خداحافظ ای نو بهار همیشه


این ترانه را از همان ابتدا دوست داشتم.. به خاطر آهنگش بود آنموقع ها و حالا بیشتر به خاطر مفهومش می پسندم؛ شاید دارد حال خودم را با وزنی خاص می سراید و می خواند... آنجا که دیگر خداحافظی می کند بی هیچ اراده ای و انگار که باید بگوید خداحافظ ای ... انگار او هم تن داده است به جبر روزگار 
--------------
انتظار در عین تلخی شیرینی خودش را هم دارد، درست عین یک قهوه ی تلخ که ناب بودنش را برای همین تلخیش دوست دارم. تلخی را تحمل کردن، قشنگ است اما کاش بدانی که روزی با شکری، شیرینش می کنی. تلخی بدون شیرینی را هیچ موقع دوست نداشته ام. شاید هم وقتی معنای تلخی را درک می کنم که شیرینی را دیده باشم. وقتی شیرینی نباشد دیگر تلخی هم هیچ معنی ندارد...

...

لا اله الا انت، سبحانک انی کنت من الظالمین... 

/ 7 نظر / 6 بازدید
آلباترا

تازه خیلی وقت ها اگر با درون و از درون نارامت هم بنویسی حتی اگر بگویی کسی نمی فهمد آشفتگی درونت را... این طور می شود که میایم توی این دنیای مجازی بلاگ نویسی می کنم .

مریم.ب

لا اله اله انت، سبحانک انی کنت من الظالمین لا اله اله انت، سبحانک انی کنت من الظالمین لا اله اله انت، سبحانک انی کنت من الظالمین لا اله اله انت، سبحانک انی کنت من الظالمین

طیبه

اوایل یادمه تو وکسای دیگه که از این شعر خوشتون می اومدو درک نمی کردم.ولی الان احساس می کنم که همین ها مدت هاست زبان حال من هم هست.راستی خوب گفتی تلخی که با یه شیرینی همراه باشه رو.تحمل اون تلخی به خاطر شیرینی بعدش راحته.

محمود

من فکر میکنم درسته که شیرینی یک موضوع همراه با تلخی و مشکلاتش پشت سر گذاشتن اون موضوع را لذت بخش تر می کنه اما بعضی وقتها تلخی خالص هم باعث میشه که خیلی از مسائل ظاهری را کنار بگذاریم و تمرکز خودمون را بیشتر کنیم و فقط به هدف فکر کنیم...می تونه شیرنی یک مسئله از تلخی جدا نباشه و خود همون سختی و تلخی، شیرین و لذت بخش باشه.... نمی دونم تونستم منظورم رو برسونم یا نه...

هورمزد یعقوبی نژاد

سلام. ممنون که به وبلاگم آمدید. مطلب بسیار خوبی بود. من هم این آهنگ را خیلی دوست دارم. عاشق قهوه تلخ هم هستم. آن ذکر را هم گاهی می گویم...

مهدیاران

سلام رفیق ... نظرت رو راجع به جلد دوم قرآن تو یک وبلاگ خوندم ... منم یک جلد جدید دارم از قرآن می نویسم که ثابت کنم هری پاتر و ارباب حلقه ها و ... همچین هم تخیل نیست ... سر افراز باشید ...