این مرغ وحشی!

با نامش


آدم در دوحال است که چیزی نمی نویسد و نمی گوید: یا اینکه حرفی برای گفتن و نوشتن ندارد و یا اینکه آنقدر حرف برای گفتن و نوشتن دارد که دیگر نمی داند کدام را بنویسد...

حالا هم : حالم خوب است، ولی تو باور نکن!!!


-----------------------

این یکی را هم بگذارید به حساب نجواهای زیرلبی، که هروقت دیگر نمی شود نوشت و گفت، زمزمه می کنم...

غمت در نهانخانه‏ی دل نشیند***به نازی که لیلی به محمل نشیند
به دنبال محمل چنان زار گریم***که از گریه‏ام ناقه در گل نشیند!
خلد گر به پا خاری، آسان برآرم***چه سازم به خاری که بر دل نشیند؟
پی ناقه‏اش رفتم آهسته؛ ترسم***غباری به دامان محمل نشیند!
مرنجان دلم را؛ که این مرغ وحشی***ز بامی که برخاست، مشکل نشیند
عجب نیست خندد اگر گل به سروی***که در این چمن،‏ پای در گل نشیند
بنازم به بزم محبت که آن‏جا***گدایی به شاهی مقابل نشیند
«طبیب»! از طلب در دو گیتی میاسا***کسی چون میان دو منزل نشیند

 

/ 3 نظر / 13 بازدید

انشا اله در سایه پدر و مادر وهمه نزدیکانت خوب و خوش باشی. همیشه شاکر خدا باشیم که تن سالم به داده ونعمت های فراوان.[فرشته]

طیبه

سلام دوس جون.الانم تو اوج امتحانام هستم.دلم می خواد هر چه زودتر تموم شه بیایم بریم با هم بیرون.بدجور خسته ام. اینجا تو تربیت مدرس یه دوست فوق العاده دارم.اسمش فاطمه است. به از شما نباشه دختر خیلی خوبیه. از همون دوستا که واسه آدم کردن من خوبه(مثل خودت)[نیشخند].بعد امتحانا شاید من و اون دو نفری با هم بریم مشهد. به یک تنهایی و خلوت احتیاج داریم.برای خودم و امتحانام دعا کن.

فرزانه

سلام. حالا تو جزو کدوم گروهی؟ شعر خیلی قشنگی بود من آهنگشو با صدای هایده داشتم اما کاملشو نشنیده بودم.