با نامش

آخ که چقدر از دست کارام کلافم؛ نمی دونی دلم چقدر پُِره، از کارایی که می کنم و آخرش باید از دست خودم ناراحت باشم. نادونی چه بلاها که سر آدم نمیاره، وقتی ندونی چه کار داری می کنی و بعد انجامشون می دی، اوضاع بهتر از این نمیشه. حتی نمی تونی بری سر کس دیگه غر بزنی یا مثلا کسی رو پیدا کنی که بهش بگی تقصیر تو بوده. همش مقصر خودمم، هر بلایی که سرم میاد به خاطر خودمه و نادونیام. آخه نمی دونم چرا باید اینقدر فاجعه می شد؟ تا این حد؟ یه اشتباه محض، یه بدبیاری مطلق. الان که به قضیه نگاه می کنم درست مثل اینه که اشتباها به جای یه بطری نوشابه، شراب خورده باشی، مطمئنا به خاطر اون اشتباهی که انجام دادی مشمول گناه نمیشی و کسی توبیخت نمی کنه، اما تا مادامی که اثرش تو وجودت هست، مست و خماری. باید بالاخره این زمان رو صرف کنی تا بگذره. اوه؛ چه وحشتناکه، همین مستی و خماری بدون اینکه خودت خواسته باشی. 

بعد یک هفته برگشتم. با کلی انرژی و شادابی. هرچند به خاطر کارهام باید خیلی دوندگی می کردم اما وقتی آدم که سرش شلوغ می شه به چیزهای بیخود گیر نمی ده و فکر نمی کنه. نمایشگاه کتاب هم که سر جای خودش –سر فرصت از اونجا هم می نویسم- اما بالاخره یه جوری آدم باید خودش رو با یه چیزهای بیخود درگیر کنه، که بنده هم به واسطه ی نادونی که نمی دونم تا کی می خواد بلا سرم بیاره، درگیر شدم. درست شدنی که نیست، فقط باید فراموش کنم این بدبیاری مضحک رو. فقط امیدوارم این بدبیاری کمی داناترم کنه، بلکه دیگه برام پیش نیاد این غصه خوردنهای بی فایده. 

نگاه مردم جالب و دیدنی است اگر بخواهی خودت را در آیینه ی چشمانشان بیارایی: 
چقدر نادوست داشتنید آنها که حرفشان در عملشان نفوذی نکرده است؛ و حالاست که می دانم چرا خود نیز نادوست داشتنیم!!!

/ 2 نظر / 15 بازدید
مریم.ب

مریم عزیز...اشکالی نداره.آدم ها_همه ی اونها_ اشتباه می کنند.دور از انتظار هم نیست.تو اولیش نیستی.آخریش هم نیستی.فقط راحع بهشون فکر کن.نتیجه گیری کن.حتی جایی یاد داشت کن نتیجه ش رو(کاری که منم می کنم).ببین کجاهاش غلط بوده.و یاد بگیر در موقعیت مشابه بعدی انجامش ندی. ازش چیز یاد بگیر و نتیجش رو به خاطرت بسپار و بقیش رو بریز دور..اگر نگهش داری فقط قسمت های ناراحت کنندش ذهنت رو اشغال میکنه و جایی برای تجربه اندوزی باقی نمیگذازه. و این خب خیلی کار عبثیه... ازین حماقت ها منم انجام دادم و حتی میدم!عوضش کلی چیز یاد گرفتم. عوضش دیگه خیلی هاش رو تکرار نمی کنم و نخواهم کرد.قسمتی از روند بزرگ شدنه!سخت نگیر رفیق!

مهـــــــــران

سلام دوست گرامی و بزرگوار من وبلاگت رو کاملا بازدید کردم و مطالبش رو خوندم خیلی فوق العاده بود باید بهت تبریک بگم. من هم یه کهنه درختی دارم که پذیرای دوست خوبی چون توست. ممنون میشم به من هم سر بزنی مهران "کهنه درخت"[گل][قلب][لبخند]