ترک عادت!

. . .

اینبار شروع که می کنم، در دلم می گویم "بسم الله" و بعد جمله ی اول هر نوشته ام -بانامش- را حذف می کنم... می ترسم نوشتنش شده باشد یک عادت و این عادت بشود تکرار و یادم برود برای چه می نوشتمش، یادم برود از عمد می آوردمش بالای نوشته ام که او باشد نظاره گرم، که مبادا چیزی بنویسم که نباید! حس کرده بودم شده یکجور عادت... و حالا نمی نویسمش که ترکش کنم اگر عادت است...

خیلی وقت است ننوشته ام، از "دل" ننوشتم... مدام حرفها از دلم می آیند به مغزم و نقش می شوند چون کلمات، اما راهی پیدا نمی کنند که بنشینند روی این کاغذ سفید و خط خطیش کنند که شاید بتوانم اینجا هم بیاورمشان... شلوغی که دور آدم را می گیرد انگار می افتی در یک جریان، که اختیارت کمتر دست خودت است و این بد است، اگر یکهو این جریان بایستد و برگردی و ببینی راهی آمدی که قصدش را هم نداشتی... این یعنی فراموشی، این یعنی به ناخودآگاه خودت را گم می کنی و و و ....

مدتی است از چند چیز رنجور شده ام:

گاهی می رسی به جایی که دوست داری پایت را بگذاری روی هرچه انسانیت است و حتی به روی خودت هم نیاوری احترام یعنی چه؟ وقتی می بینی کوتاه آمدنت را، راحت گذشتنت را با چه چیزی جواب می گیری؟ وقتی می بینی انسانیت را از کدام زاویه نگاه می کنند... وقتی اخلاقیات را با قیافه ات، با پوششت، با ظاهرت رقم می زنند، وقتی ، وقتی و خیلی وقتهای دیگر... دیگر چه می توانی بکنی؟

بگذریم.... آخرش هم "تو"

 دیدن روی تو را دیده جان بین باید ***وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است

 

/ 6 نظر / 39 بازدید
شاهین.م

سلام این نوشته عالی بود. تغییر در طرز نگارش جملاتتون کاملا احساس می شه(البته بیشتر در ژاراگراف آخر). اگر کسی با دقت مطلب هارو دنبال کرده باشه حتما این حرف من رو تایید خواهد کرد. موفق باشید http://salii.persianblog.ir

بلدرچین

عالی بود عزیزم, هم نثر هم محتوا... نگاه ژرف اندیشی داری, کاش دیگران هم اینقدر ساده از کنار هر چیزی عبور نکنند, هر چیزی رو ساده به زبون نیارند, بیشتر فکر کنند تا عادت... عادت هرچقدر هم عادت خوبی باشه ذات عادت شدنش بده و تو اینو خیلی خوب درک کردی, وقتی میگم بهت غبطه می خورم بیجا نیست... همیشه دعاگو هستم و محتاج دعا... شاد باشی و در پناه خدا

عسل چشم

این روزها تنها چیزی که ارزشی ندارد این است که تو خودت باشی! هرچه بیشتر دیگران را رنگ بزنی و نقاب پشت نقاب عوض کنی محبوب تری ! نمی دانم کدام شاعری گفت : آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند! این روزها دروغ را بیشتر می پسندند! اما نمی دانم چرا ... من نمی توانم دروغ بگویم ! و خدا را شکر .

بوی سیب

هوالاول والاخر.......... ترک عادت خوبه بشرطی که بهش عادت نکنیم ........این پستت که از "دل"بود.......کاری نکردن تقریبا همیشه سخت تره از کاری کردن....ان الانسان لفی خسر ......[گل][گل]سرفراز باشی وغرق آرامش با یادش..[گل][گل]

طیبه

سلام.نه بابا توام که آپ می کنی؟؟!!!خبر نمی دی!!

فرزانه

سلام. چقدر زیبا نوشتی!آره خیلی بده که به همه چیز عادت کرده باشی...خیلی بده که تمام زندگیت از روی عادت باشه! اما چه میشه کرد با این روزمرگی اجباری؟