صبر

با نامش

فاطمه فاطمه است.
شریعتی زیبا جلوه داده است فاطمه را. فاطمه ای که یک "زن" است. و زن یعنی مظهر "صبر"، "مقاومت"، "ایستادگی". قبل از هر چیز که فاطمه باشد، یک زن است. همین کافیست تا او را به فاطمه بودن نزدیک کند. زن، یعنی مایه ی آرامش، یعنی آدمی سخت در مقابل ناآرامی ها. یعنی نشان دادن جمال "صبر" با تمام سختی ها. و حالا وقتی نام این زن "فاطمه" باشد، فاطمه ای که فرزند نبی است، و متحمل سختی های پیامبری؛ فاطمه ای که همسر امام است، در زمان نامردمی های کوفه نسبت به امامشان؛ فاطمه ای که مادر است، وقتی قبل از تولد فرزندش خبر از شهادت جگرگوشه اش دهند و اسیری دخت اش؛ دیگر معنای صبر عظیم می شود.
داستان کوتاهی می خواندم از سیدعلی شجاعی فرزند سید مهدی شجاعی. نامردمی ها را دیدم نسبت به زن، در این داستان. غصه ام گرفت. گذاشتمش کنار، بیشتر به جهت داستان بودنش. شاید اگر امشب شب شهادت اسوه مقاومت و صبوری نبود، راحت باورش نمی کردم. اما خواندم زندگینامه ی "فاطمه" را خیلی کوتاه و مختصر و همین بس بود برایم که کمی و فقط کمی حس کنم درد پهلوی شکسته اش را. و دانستم عظمت "زن" بودن را، اگر بتوان جرعه ای از دریای فاطمه بود.

 فاطمه(س)

من با دم تیغم شهادت آفریدم***در فتح خیبر قلب مرحب را دریدم  
چون کوه بنشستم بروی سینه عمر***مردانه ان خصم خدا را سر بریدم  
یک روز در جنگ احد خوردم نود زخم***دریای لشگر را به خاک و خون کشیدم  
یک لحظه زانویم نلرزیدو به گوشم***خود لا فتی الا علی از حق شنیدم  
یکدم نیاوردم زمحنت خم به ابرو***یک عمر در کام بلا ها آرمیدم  
با آن همه وقتی که زهرایم زمین خورد***جان دادن خود را به چشم خویش دیدم  
آن شب زمین خوردم که دور از چشم مردم***دنبال تابوت عزیز خود دویدم  
با آنکه همچون آسمان بودم مقاوم***مثل هلال از غصه ی ماهم خمیدم  
یا فاطمه شرمنده ام از اینکه امشب***با دست خود خشت لحد بهر تو چیدم  


شعر زیبایی است از تصویر عشق. عشق علی به فاطمه... علی برای فاطمه بود و فاطمه برای علی. این دو از هم جدا نیستند و معنایشان بدون هم کامل نمی شود هرگز.

اگر علی خواستیم، فاطمه باشیم و اگر فاطمه خواستیم، علی باشیم. 

/ 6 نظر / 61 بازدید
آلباترا

اگر علی خواستیم، فاطمه باشیم و اگر فاطمه خواستیم، علی باشیم. عالی عالی عالی هر چند بار که بگم کم گفتم!

محمود

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و می میرد ... و قرن هاست که او عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بربادرفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش، گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ... و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ... و این، رنج است

مریم.ب

فاطمه فاطمه است فاطمه فاطمه است فاطمه فاطمه است

مریم

درود بر شما.سپاس فراوان دوست عزیزم .

حاجی

سلام خیلی وقتا پل بین دو نفر رو پول و زر تشکیل میده ولی در این مورد فکر نمی کنم[گل]

3811

مرسی شریعتی حرفاش جدا به دل می شینه