لیلة الرغائب

و خدا نکند روزی را که این مصرع از شعر را چنین بخوانم :
نه؛ همین لباس زیباست نشان آدمیت....
که اگر برسم به این سطح فکر، برای آنکه تحویلم بگیرند و جزو آدمیزاد حسابم کنند، باید آرامشم را از زندگی حذف کنم ...

-----------------------------------------------------------------------------------------
ماه رجب که شروع می شه، یه جورایی می افتم دنبال اولین شب جمعه اش که ببینم "شب آرزوها" چه شبی میشه... شبی که معروفه به شب استجابت آرزوها...
این بار که خواستم بنویسم، یادم افتاد که همین شب این وبلاگ داره قدم می ذاره به سه سالگیش... امشب شب تولدشه و چه خوش سعادت... ببینید
و حالا امشب باید بگردم دنبال آرزوهام... از همه نوع، از همه قسم... اینجور موقعها که آدم هول می شه، یه موارد سطحی به ذهنش می رسه و همشونو یه جا ردیف می کنه. و واقعا چقدر سخت میشه یادت بیفته چی بخوای که یک سالت رو تامین بکنه
اما.... هرچند همونطور که می گم کار سختیه، اما امسال خوب می دونم ازش چی بخوام اونقدر کارم گیر افتاده که بدون هیچ فکر کردنی می تونم در یک لحظه خواستم رو بیان کنم... البته اگر هنوز جای بازگشتی وجود داشته باشه....
این در گه ما در گه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی باز آی

/ 1 نظر / 56 بازدید