مثلث برمودا

با نامش

اوایل اعتقاد داشتم هیچ مسئله ای نیست که حل نشه. همیشه باید دنبال راه حل بود نه پاک کردن صورت مسئله.

اما بزرگتر شدن و با دید باز نگاه کردن به اطراف، این اعتقاد رو برام کمرنگ تر کرد. مسائلی تو دنیا هست که به هیچ وجه حل نمیشن. راه حلی هم براشون پیدا نشده، حتی اگر هم باشه نمی تونی توجیهش کنی. از این نمونه ها تو دور و اطراف زیادن. خیلی وقتها بهشون برمی خوریم و تنها کاری که از دستمون برمیاد اینه که بگذریم بدون اینکه بدونیم چرا، و یا چطور.

همین برف اومدن فروردین ماه، یا شکوفه زدن درختها تو اوج سرمای زمستون، و و و ... و خیلی موارد دیگه که کم هم نبودن و نیستن. مواردی که فکر می کنی داره سیر طبیعی خودش رو طی می کنه اما به یکباره طوری پیش می ره که حتی تو ذهنت هم حدس نمی زدی.

من هم زیاد با این مسائل برخوردم و هرچی که ماجرا رو برای خودم از اول تا آخر حلاجی می کنم به اینجور پایان نمی رسم، اما واقعیت چیز دیگه ای رو بهم نشون می ده. چیزی که فقط می تونم اسمشو بذارم "حکمت"... همون چیزی که خدا دقیقش رو می دونه و ما نه.

راستش کار سختیه بخوای با این مسائل وفق پیدا کنی، بخوای خیلی راحت بپذیریشون و نذاری زیاد رو زندگیت تاثیر بذارن. اینکه ناامیدت نکنن و تمام تلاشت رو بی تاثیر نذارن. اینکه نیفتی تو یه چرخه که بخوای بگی این دنیا همش "جبر"ه و بدونی که اختیار تو هم تاثیر داره.

همیشه اینجور موقعها یاد اون چندتا سوره ای می افتم که با حروف مقطعه شروع می شن و مفسرها هم هیچ تفسیری براش نداشتن جز اینکه بگن: جزو کلمات اسرارآمیز است. جاهای دیگه ای هم از قران هست که به همین اشاره داره که مواردی هست که جزو اسرار الهیه و کس دیگری نمی تونه بهش دسترسی پیدا کنه.

گاهی هم یاد ماجرای "مثلث برمودا" میفتم که هنوزه که هنوزه برای همه مثل یه مسئله حل نشده مونده که حل کردنش به قیمت جون آدمها -اونهم از نوع کنجکاوش- می ارزه... که در نتیجه ترجیح داره خیلی آروم و بی سرو صدا بدون اینکه به اصل ماجرا برسی، از چند کیلومتریش دور بزنی و اون گوشه از ذهن ناآرومت رو استراحت بدی.

جالبه؛ اما وقت مواجهه با این زمانهای استیصال ترجیح می دم همه چی رو بسپرم به خودش، هرچند که باید از اول همین کارو کرد...

توکلت علی الله.....التماس دعای زیاد

/ 1 نظر / 6 بازدید
بوی سیب

سلام ....قدر نزدیکه ومن دور ...خیبلی دور ..دعام کن.....[گل]