دل

سلام ایندفعه نمی دونم از چی بگم؟ از دل خودم بگم که بعضی مو قع می گیره و بعضی موقع … همیشه راست گفتن که :" ترس از لحظه وداع، لذت بودن رو از بین می بره" واقعا هم همینطوره، وقتی تازه می یای از بودن تو یه فضای خوب، از بودن یا یک نفر خوب یا از سپردن لحظه هات که با کسایی که همیشه دوستشون داشتی لذت ببری، یهو ته دلت خالی می شه که نکنه …. وقتی کوچیک بودم و می خواستیم بریم مسافرت، از همون اولش یه ناراحتی میفتاد ته دلم که بالاخره این روزها تموم میشه، اما هیچ موقع کسی بهم نگفت که بالاخره همه چیز می ره و تنها کاری که می نونم بکنم اینه که ازاین چند روزه سفر لذت ببرم. الان هم هرموقع همون دلشوره عجیب میاد سراغم تنها کاری که می کنم اینه که به خودم هشدار بدم بابا لااقل از این باقیمونده درست و حسابی استفاده کن. خانه ها بر دوش، گام ها بلند، بار سفرها بسته و همه رفتنی اند... ولی زندگی زیباست، حادثه ها در گذرند، چیزی که باقیست مهربانیست و ... همه ماندنیند. امروز 5 روزه که عید رمضون شده و ماهش از همون ماههایی بود که همیشه نگران این بودی نکنه تموم بشه و اون چیزهایی رو که می خوای به دست نیاورده باشی. شب که اعلام کردن عیده: وقتی گریه می کردی نمیدوستی واسه رفتنش ناراحنی یا واسه خوب تموم کردنش خوشحال.تنها چیزی که آرومت می کرد این بود که درسته که مهمونیها تموم شد ولی صاحبخونه همیشه باهاته. اما شاید ایندفعه می خواستم از یکی بگم که بعضی موقع فکر می کنم همیشه باهاشم،همیشه باهامه، همیشه به یادشم، همیشه به یادمه.حتی به طور ناخودآگاه!! نمیدونم احساس جالبیه. احساس می کنی دلت برای اون می گیره، چشمات برای اون می خنده، یا اصلا اشکات واسه اون می ریزه.دوست داری هرکار می کنی برای اون باشه…به خاطر اون.حالا مهم نیست "اون" کیه؟ چون حتی خودت هم اینو نمی دونی!!اما مهم اینه که یکیو رو داری که هواتو داره، به یادته که نه فقط تو حرف که بهت تو جاهای مختلف ثابت کرده و همین برات کافیه…

/ 1 نظر / 14 بازدید
ققنوس(...)

سلام اميدوارم که حالت خوب باشه خواستم برای رمضان اسم بزارم گفتم گل از همه چی زيبا تره اما بعد يادم اومد نکنه يه وقت تو دلامون پژمرده شه بعد گفتم آفتاب هم زیباست اما ممکنه غروب کنه و دنیا مثل دل من ساه بشه یکی از بالا گفت نفس آره نفس؛ نفس قلم آدمایی خوبی مثل مریم جون چون دنیا به ماه رمضون و ماه رمضون به نفس آدمایی مثل مریم جون و نفس اونا به لا مسبی های ( اشک ها) شبهای احیا بستس ببخشید طولانی شد(بندهی خوب خدا برای مرگم دعا کن)