دیگران می نویسند...!

با نامش

یکی از دوستان وبلاگ که لطف می کنند و مطالب رو خیلی دقیق می خونند، برای وبلاگ یک متنی نوشتند که از من خواستند اینجا بیارمش ((البته شاید به این خاطر بوده که این وبلاگ مدتیه به خاطر زیاد بودن مشغله ی بنده خیلی سوت و کور شده))

و اما متنشون:

سلام، امیدوارم حال همگی خوب باشه. راستش امروز قصد دارم یه داستانی رو نقل کنم با این تفاوت که من فقط نقل می کنم و دست نوشته ی خودم نیست، دوست دارم نظرات شما عزیزان رو بدونم، اگر همگی نظر بدین ممنون می شم.

منقول است که حضرت عیسی (ع) را روزی در بیابان باران شدیدی گرفت در جست و جوی پناهی بود تا رسید به مکانی که شخصی در نماز ایستاده بود و اطراف او باران نمی آمد. آنجا ایستاد تا آن شخص از نماز فارغ شد.

عیسی (ع) به او فرمود: بیا دعا کنیم باران قطع شود.

آن مرد گفت: من چگونه دعا کنم حال آنکه چهل سال است که در این مکان به عبادت مشغولم که خداوند توبه ی مرا قبول فرماید، ولی نمی دانم که خدای تعالی قبول فرموده یا نه، از خدا خواسته ام که اگر از گناه من درگذشت، یکی از پیغمبران خود را به اینجا بفرستد.

عیسی (ع) فرمود: توبه تو قبول شده که من عیسی پیغمبرم، اما بگو تو چه گناهی کرده ای؟

گفت: روزی در تابستان بیرون آمدم هوا به شدت گرم بود، گفتم: عجبا چه روز گرمی است، همین سخن گناه من است!

حالا ما کجای کاریم که به هر کار خدا ایراد می گیریم و اعتراض می کنیم و ناشکری و.... و حتی 1 ثانیه هم به فکر استغفار نیستیم. (حالا این که خوبه تازه طلبکار هم هستیم!)

 

/ 6 نظر / 9 بازدید
فرزانه

سلام. خوبی مریم جان؟ واقعا گفتن اینکه چه روز گرمیه گناهه...؟ البته می دونم که ما انقدر بعضی از گناه ها را تکرار میکنیم که بهشون عادت می کنیم و اصلا فکر نمی کنیم گناه کرده ایم... یا بعضی وقت ها انقدر خوش خیال میشیم که با امید بخشیده شدن اجازه هر کاری رو به خودمون میدیم غافل از اینکه خداوند وعده ی قهر و غضبش رو بار ها بهمون گوشزد کرده.

مریم

سلام مهندس اومدم عجز و لابه ی منو بپذیری.[گریه]هرچی شما بامعرفتی من بی معرفتم.

بوی سیب

مطلب بسیار جالبی بود ..خصوصا اینکه ما طلبکار هم هستیم ...راستش حرف هایی در این مورد دارم که اگه فرصتی گیر بیارم یه پست براش میزارم ....اما دلیلش به نظر من تربیت ماست .....از وقتی که به دنیا میایم طلبکار تربیت میشیم ....پدر ومادری که بچه خودشونو بالتر از دیگران میدونن واز مهد کودک تا بالا همیشه از مربی وراننده سرویسو خدمتکار مدرسه ومعلم ....طلبکار هستن ...نمی دونن که بچه رو طلبکار بار میارن ....همین بچه بعدا میشه طلبکار از پدر ومادر ...بزرگتر که میشه همه تقصیر ها رو میندازه گردن دیگران ...اصلا دوست نداره بدهکار بشه حتی برای یه بار ....پون عادت کرده به طلبکاری ...جلوتر که میره بازم طلبکار میشه از زمین وزمان ....کنکور قبول نشه طلبکاره ....قبولم که بشه بازم طلبکاره ...توی این مملکت راننده تاکسی هم باشه طلبکاره ...استاد دانشگاه هم بشه طلبکاره ....شما یه استاد دانشگاه رو نگاه کنین ه شرایط مختلفی براش فراهم شده تا بتونه استاد دانشگاه بشه ...بازم طلبکاره ...جالبه که خانواده وجامعه شرایط مهیا کردن برای پیشرفتش واون برای این پیشرفتش طلبکاره ..از دیگران ... این بحث طولانیه ...اما خب ماهایی که طلبکار بار اومدییم ...

بوی سیب

از خدا هم طلبکار میشیم ........شهید بهشتی یه جمله معروف داره که "نگویید انقلاب برای ما چکار کرد بگویید ما برای انقلاب چکار کردیم".....حالا اگه ما یه کم به این فکر کنیم که برای پدر مادر دوست همشهری جامعه وکشورمون چکار کردیم شاید به نتایج جالبی برسیم ....وقبول کنیم که همیشه ماطلبکار نیستیم بالاخره یه جاهایی هم بدهکاریم .... از همه بیشتر به خدا ......ببخشید زیاد حرف زدم ....سرفراز باشید..

0فسقل

اخر یک یادداشتی هم به فسقل بده اوهم چشم براهه دنیا اینجوری نمی ماند.لطفا در کارهایت با فسقل مشورت کن .وشاورهم فی الامربرای ماهم دعا کن من هم از امروز این نوشتن را اغاز کرده ام ...مطالبت را خواندم خداوند عاقبت بخیر بکند وخوشبخت بشی هرچی از خدا بخواهی میدهد باخداباش شادمانی کن .وخدارا داری چه غم داری .دست خدا بهمراهت.

شاهین.م

سلام (این مطلب رو من برای سایت فرستاده بودم) قبل از هرچیز از همگی بسیار بسیار تشکر می کنم که وقت گذاشتید و خوندید و نظر دادید. راستی من بعد از 2 سال وبلاگم رو دوباره راه انداختم خوشحال می شم اونجا هم سر بزنید. http://salii.persianblog.ir