جرأت

با نامش

حالا دیگر "ترس" سراغم را می گیرد، عشق هم این دوروبرها پیدایش نمی شود بلکه به من جرأت ادمه بدهد؛ ترس زیادی نمی گذارد حتی فکر کنم که:
و هو قادرٌ و هو عظیم

گاهی عاقلانه فکر کردن، عاقبتش همین می شود. زیادی که به عقلم تکیه می کنم، یادم می رود تا به الان همیشه نیروی عظیمی پشت سرم بوده و دستم را گرفته است و همین می شود که دیگر از ادامه راه و پیش بردن ماجرا آن هم فقط از جانب خودم می ترسم
حالا دیگر با این همه ترسی که وجودم را فرا گرفته به سراغ قرآن می روم. بازکردنش آرامشی است برایم، مخصوصا وقتی برایم می گوید: 
...و من یتوکل علی الله فهو حسبه... (سوره‏طلاق،آیه‏3)

/ 3 نظر / 14 بازدید
آلباترا

دلم بدجوری گرفته... به خاطر پست قبلیت اینا رو بهت می گم... دوستی ها کدر می شه واسه این سیاستِ.... دلم بدجوری گرفته...

آلباترا

مریم ! ساعتی که برام کامنت گذاشته بودی 11 و خورده ای بود!!!!! یعنی مناظره ها رو نگاه نمی کنی؟؟؟!! فکر نمی کردم شما که انقدردنبال حقی این فرصتا رو از دست بدی...

محمود

پس اومدی به جمع خودمون که!! بقول خودت توجه زیاد به موضوع مورد نگرانی اثرات جانبی اون رو هم بیشتر میکنه، پس اینکار رو نکن... هر یکی بر درد جوید مرهمی در تبع قایم شده زین عالمی حق ستون این جهان از ترس ساخت هر یکی از ترس جان در کار باخت مهتاب را چه ترس بود از کنار بام پس ما چه غم خوریم که بر مه سواره‌ایم