یه ماهیگیری جذاب و دلنشین

با نامش

من اگر می دونستم نرفتنم به تهران و موندن زنجان این همه آدم رو شاد می کنه اصلا نمی رفتم. حتی خودم رو هم خوشحال می کنه. کیه از موندن پیش مامان، بابا و کلی محبت و مهربونی بدش میاد؟ کی؟ من؟ نه باور کنید. منم از خدامه، ولی کی از آدم بیکار و بی عار خوشش میاد؟ وقتی ببینی کارات، درسات یه جای دیگه و خودت اینجا موندی بیکار خب دیگه نمیشه موند که!!!

وقتی میری بلیط می گیری واسه فردا و بعد می بری پسش می دی واسه 4 روز دیگه، این 4روز واست میشن عین 4ماه، هرچند خیلی زودتر از 4دقیقه تموم میشن اما باز هم با ارزشه.

هرچند مثل 4سال لیسانس همچین با هدف و کلی آرزو نمی رم تهران، هرچند دیگه مثل اون 4سال -مطابق مطالبی که تو خاطراتم نوشتم و الان برام جالبن، با تمام تغییر افکارم- برای این راهی که انتخاب کردم کلی نقشه ندارم، و انگار شدم: هرچه پیش آید، خوش آید، و هرچند مثل گذشته که حاضر بودم تمام سختی پیش روم رو تحمل کنم به خاطر اینکه می دونستم هدفم خیلی با ارزشه و خیلی چیزای دیگه... ولی ... ولی شاید این سال نو و شاید همین نوشته که کمکم کرد خیلی چیزا -بدون اینکه خودم بدونم- واسم رو شن، بهم می گن : هر وقت ماهی رو از آب بگیری تازست.. به شرط اینکه به ماهیگیریت با صبر و حوصله ادامه بدی... به خصوص که با این اوصاف : ان الله مع الصابرین ....

پیش به سوی یه ماهیگیری جذاب و دلنشین و پر از ماهیییییییییییی

/ 1 نظر / 52 بازدید
صفرزاده

بعد از فراغت از تحصیل این خاطرات هم دلنشین خواهد شد! روزمرگی بلای جان انسانهاست... از این روزهای بی هدف فرار کن...