میرمحسن کروبی نژاد!!!!!!!!!!!!

با نامش

و باز هم انتخابات.!!! این چند روزه ی باقی هم نمی گذارد بدون نوشتن، بگذرانم که هنوزم که هنوز است دلم می سوزد برای ملت و خودم، که جزو همان ملت هستم. دور و برم پر شده از انواع و اقسام وسایل "کوبیدنی"، که به کمکش خوب می کوبند بر سر هم!!! چه کوبیدنی... عکس می بینم، مطلب می خوانم، چهره های معصومانه ی ساخته شده، می بینم. بالاخره یکجوری باید خودشان را خوب جلوه! دهند. و ای کاش همین بود که حتی به دروغ از خوبیهایشان می گفتند که اصلا چنین نیست. می خواهند برای رسیدن به جایی –کجا؟!!!- بقیه را بکوبند. گفتن تک تکشان تکراری است که خوب همه یمان دیده ایم و شنیده ایم. آن یکی می گوید تو چرا وزیرت به دروغ "دکتر" بوده ، آنوقت برای اینکه طرف مقابل کم نیاورد سند "دکتر" بودن قلابی او را نشانش می دهد. ببینید. چرا؟ چرا کسی جوابی نمی دهد؟ - البته هنوز اگر شما بخواهید جوابهای همدیگر را بدهید کلی زمان می برد، جواب ما پیشکش- 
دست بردارید از کوبیدن هم، چرا از خوبیهایتان نمی گویید؟  
اینها که بماند، می شنوم یکسری برای فرار از آدمی حاضرند به هرکس که شده رای بدهند، مهم نیست چه کسی، فقط فلانی نباشد... این ایمیلی است که امشب دریافت کرده ام: 
" ...از تمام دوستانی که مثل من دیگه نمی تونن وجود آقای ... به عنوان رئیس جهمور تحمل کنند وبراشون مهمه که هر کسی به جز ایشون رئیس جمهور بشه، خواهش می کنم متوجه اهمیت موضوع باشه و جریان رو شوخی تلقی نکنه و..."

فقط مهم اینه که فلانی نباشه، کاری ندارید دیگه کی باشه؟ آخه از یکی از اطرافیان شنیدم قصد همینکارو داره، ایشون همون کسی بوده که چهارسال پیش برای فرار از .... به کسی رای داد که الان رئیس جمهوره!!! و الان از دست این رئیس جمهور دوباره برگشته به طرف همون شخصی که ازش فراری بود. جالبه نه؟ اینه یه انتخاب عاقلانه؟!!!
بچه ی انقلاب نبودم، اما خوب از دور و بریها شنیدم که چطور انقلاب شد. یک سری هم هستند که با اینکه خودشون رای "آری" دادند، اما الان یه جورایی پشیمونند، بهشون می گی خب چرا اون موقع رای دادی، می گه از دست شاه ذله شدیم، گفتیم کسی بیاد غیر از این... اینم یه نوع از انتخاب عاقلانه!!! اینها می گن که تغییر می خوان، مثل یه انقلاب کوچک؛ دکتر سروش جواب جالبی داشتند: 
"...وقتی از آنها می پرسیدم پس باید چکار کرد، جوابی نداشتند؛ یعنی راه دیگری نمی ماند، لابد باید انقلاب کرد، کارهای براندازی کرد... در اینجا من به آنها قصه چاه کنی را گفتم که چاهی کنده بود و نمی دانست خاک آن را کجا بریزد.دخو به او گفت یک چاه دیگر بکن، این خاک ها را در آن بریز.بقیه داستان معلوم است. این آدم تا آخرعمرش چاه می کند.خاک اولی را می ریخت در دومی، دومی را در سومی... گفتم ما یک انقلاب کردیم، یک عالم خاک از چاه جامعه آوردیم بیرون. حالا مانده ایم که این خاک ها راکجا بریزیم. شما می گویید یک چاه دیگر بکنید؛ ولی باز همان سئوال مطرح می شود. خاک چاه دوم را کجا بریزیم؟ما نمی توانیم عمری را به چاه کنی سپری بکنیم..."
دو سال پیش، با استادم در همین مورد بحث شد، ایشون می گفتند: "ما اشتباه کردیم، چرا باید بچه های ما در این اشتباه درگیر باشند!!!"

به نظرتون فرقی کرده؟ 30 سال گذشته؛ اما هنوز تفکرات، همون تفکراته... و باز هم وای بر ما ملت که چه از اول بخوانیمان و چه از آخر، همانیم که هستیم. هرچه برسرمان آید، خودمان خواستیم.

---

- آنقدر تعجب کرده ام که دوست دارم صفحه ام پر شود از علامت تعجب(!!!!!!!!!!!!!!!!)

- حالا نکوبید بر سر من!!! من نه با انتخابات مخالفم و نه متعصب.... مخالفم از این نحوه ی تبلیغات... دوست ندارم شخصیت انسانها به خاطر بازی مسخره ی سیاست لگدکوب شود. 

- انتخاب عاقلانه نباشد، باز هم چهار سال بعد باید برگردیم به جایی که الان از آن فراری هستیم. 

- راستی آقای ... هم پیشنهاد خوبی داده اند: یک حزب ائتلافی؛ به نظرم ایده ی جالبی است.  

- با گفتن اسامی هر یک از کاندیداها، اصلا از هیچ یک حمایتی نکرده ام، هنوز که هنوز است مناظرات و صحبتها ادامه دارد، باید بعد اینها تصمیم گرفت؛ ولی جداً خوشا بحال اونها که خیلی وقته تصمیمشون رو گرفتند، اما همش فکر می کنم یا من از تبلیغات عقب بودم، یا اینها داخل تبلیغات بودند. مگه تبلیغات تازه شروع نشده؟؟؟ پس شما از کجا تصمیم گرفتید؟!!!
هرچند فکر نمی کنم حمایت از یک نفر به این معنا باشه که نظر دوستان دیگر مورد قبول نیست. نظرات باید شنیده بشه، گفته بشه... تا به یک توافق درست برسه، منتظر شنیدنشون هستم.

- من که اینوریم، با تو که اونوریی، هنوز با هم دوستیم، نه؟ ما هنوز انسانیم با هر عقیده و مسلکی که باشیم، همین کافیست برای یک ارتباط محکم و خوب... همدیگر را کمک کنیم برای رسیدن به جایی که باید...

سپاسگزارم

/ 3 نظر / 9 بازدید
یک پیشنهاد برای تو

آنکه با زندگی می سازد زندگی را می بازد با زندگیت نساز زندگیت را بساز سرمایه گذاری در کمپانی راه آسمان

محمود

خیلی این روزا حالم گرفته شده...انگار مثل یک تکه چوبم که روی رودخانه ای که پایانش یک مرداب خاموشه در حرکتم کجا دارم میرم؟؟؟ گر آمدنم به خود بدی نامدمی ور نیز شدن به من بدی کی شدمی به زان نبدی که اندر این دیر خراب نه آمدمی نه شدمی نه بدمی

برادرتان

امام صادق (ع) : مومن دروغ نمیگوید (نقل به مضمون)