لباس نو

با نامش

 وقتی تمام تلاشت را می کنی که چشمت به چشمش نیفتد، سلامش نکنی، کلمه ای حرف نزنی... آخرش دنیاست که مجبورت می کند جایی کنارش بشینی و بخندی و سلامش کنی که ...

قاری الرحمن می خواند:

فَبِأَیِّ آلَاء رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ ﴿ 25 ﴾     پس کدام یک از نعمتهاى پروردگارتان را منکرید؟

کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ ﴿ 26 ﴾     هر چه بر[ زمین ]است فانى شونده است.

آوایش تن را می لرزاند؛ 

دنیا که اینجا می رسد، همه کنار هم می ایستند، همه ی آنهایی که چه می خواستی سلامشان کنی، چه نمی خواستی... اینجاست که سلامشان می کنی، سلامت می کنند، چشم در چشم هم نگاه می کنید. اینجاست که دنیا کوچک می شود، با تمام بزرگیش... اما چرا اینقدر دیر؟؟؟ روزهای خوبی که می شد همدیگر را دید، احوال پرسی کرد، خندید، خوشحال بود، حالا باید همنوا با صدای الرحمن، بر مزار آشنا، در کنار هم ایستاد؟؟؟ این همه دلخوری، این همه رنجش خاطر از یکدیگر به چه ارزشی؟؟؟ واقعا به چه ارزشی؟

 ----

پ.ن 1 : روز ششم عید، عمه بزرگ را از دست دادیم، خدا روحش را شاد کند.

پ.ن 2 : به قول مادر: همه می رویم، اما کاری کنیم که چیزی که از ما برجا می ماند، سخن نیک باشد.

پ.ن 3 : به اصرار دوستان، با آمدن بهار، قالب وبلاگ نیز عوض شد.

 

/ 10 نظر / 20 بازدید
طیبه

سلام. نه منظورم هم اتاقی سابقم که تو خوابگاه قبلی با هم بودیمه. ماجرا داره بعدا برات تعریف می کنم. تسلیت میگم [ناراحت]

رضا حق جوی

یک برگ هنوز روی شاخه ست پاییز گذشته و زمستان انگار اراده زمین را این برگ شکسته سهل و آسان سال نو مبارک یه آدمی تو یه دنیا دیگه متولد شد تولدش مبارک

غریبه آشنا...

............................................................ (فقط همین)

فرزانه

سلام. تسلیت می گم مریم جان. دوست نداشتم بعد از این همه وقت که اینجا میام با تسلیت شروع کنم. این جور وقتاست که خاصیت دید و بازدیدهای-هرچند دیر به دیر- را بهتر می فهمیم.

همسایه

بیا تا قدر یکدیگر بدانیم که تا ناگه زیک دیگر نمانیم کریمان جان فدای دوست کردند سگی بگزار ما هم مرئمانیم چوبعد مرگ خواهی اشتی کرد همه عمر از غمت در امتحانیم کنون پندار مردم اشتی کن که در تقدیر ما چون مردگانیم چو بر گورم بخواهی بوسه دادن رخم را بوسه ده که اکنون همانیم

مجتبی جعفری

سلام ببخشید از وبلاگ بلوار 66 خبری دارید؟ منتظرتون جوابتون هستم.خیلی برام مهمه