جبران مافات

با نامش

وقتی امسال بعد کلی برنامه ریزی؛ ٣, ۴ بار برنامه ی سفر بهم خورد دیگه جرات برنامه ریزی دوباره از سر آدم میفته... اما ترجیحا حیفه این روزهای قشنگ و خوش آب و هوا رو فقط تو منزل، اونهم فقط پی یک سری کارهای تکراری سپری کنی، هرچند حیاط منزل کمی می تونه به روحیه ی آدم کمک کنه،‌ اما خب نیمی از روز رو بیرون از شهر سپری کردن هم جای خود داره... مخصوصا اگر با دوستان و آشنایان سپری کنی...

هر هفته جمعه وقتی اکثر دوستان از کار فارغ هستند، به خوبی میشه برنامه ی یک سفر نصفه روزه رو مهیا کرد... این جمعه قرعه به قسمت شمالی زنجان افتاد:

"سد خاکی گاوازنگ"...  

سد خاکی گاوازنگ

دیدنی، خوش آب و هوا و متنوع... هرچند با وجود بارندگی های اخیر، سد کم آب است!

-ما که سفر کردنمون مدام به تعویق میفته،‌ اما می تونیم مهمون نوازهای خوبی باشیم... زنجان جاهای دیدنی زیادی داره...ببینید و ببینید-

در لابلای این برنامه ریزی ها مدتها بود -یعنی بعد از ٢٢خرداد (اشتباه نکنید قضیه مربوط به انتخابات نیست!) - دنبال بهانه و فرصتی مناسب می گشتم جبران مافاتی کنم برای تولد بهترین و عزیزترین دوستم -هدی- که خب در زمان خودش به دلیل یک سری مشغله ها نتونسته بودم کاری کنم. و همین شد که تصمیم گرفتم کیک تولدش رو خودم تهیه کنم و در همین گردش نیم روزه به صورت خیلی ساده هم که شده یه سورپرایز کوچولو واسش داشته باشم... می دونستم حتما غافلگیر می شه و شد...

کیک تولد

جالبه که بگم کلا افتادم تو خط جبران مافات و از اونجا که نتونسته بودم روز مادر رو به نحو مناسب به ایشون تبریک بگم، همزمان با تبریک روز پدر،‌ایشون رو هم غافلگیر کردیم و شب به یادموندنی ای به یادگار موند...

الحمدالله که هنوز عمری هست و میشه کارهای عقب افتاده رو جبران کرد؛ بعدش هم راحتتر می شه رفت!!!... دیر بجنبیم این قافله ی عمر می گذرد در چشم بر هم زدنی... خدا توفیق بده

/ 7 نظر / 6 بازدید
آلباترا

بابا خانه دار... بلدی کیک درست کنی؟ دلم خواست! من مامانم کشتیارم شد این تابستون باید آشپزی یاد بگیری گفتم سال دیگه! من تا حالا زنجان نیومدم.

طیبه

چه باحال.چون منم دقیقا یک تولد عقب افتاده رو جبران کردم. و روز مادر رو هم روز پدر جبران کردم.

طیبه

راستی نی نی کوچولوی ما 10 روزه که تشریفشونو آوردن.اسمش رو گذاشتیم فائزه. ویه خبر دیگه ایشالا اگر خدا بخواهد و مشکلی پیش نیاد من هفته ی دیگه شنبه برای تجدید روحیه می رم مشهد.

مریم

درود بر مهندس بزرگ!!!!!!!!!!!دلم برات تنگ شده عزیزم.واسه طیبه هم تنگ شده.امیدوارم رفت مشهد یادش نره واسمون نخووووووووودو کشمش بیاره[نیشخند]دوستون دارم.

بوی سیب

سلام ... انرژی گرفتیم ...جبران مافات شد..[گل]

مریم

سلام .آره تازه خرزدنو یاد گرفتم[نیشخند]

هدی

چه خبره این جا !!!!!!! مریم خودتی واقعا ؟ ! کلی نوشته هات فرق کرده , یعنی .......... ماه تر شده . واسه این متنم ممنون . :*